خارپشتی شده‌ام

که تیغ‌‌هایش


دنیای امنی برایش ساخته


اما


حسرت نوازشی عاشقانه


تا ابد


بر دلش مانده است

 

از خدا پرسید : اگر در سرنوشت ما همه چیز را از قبل نوشته ای، آرزو کردن

 چه سود دارد؟

خداوند خندید و گفت : شاید در سرنوشتت نوشته باشم " هرچه آرزو کرد
 
 
 
دنیای عجیبی ست ؛ اینجا لبخـند را هم ، بایــد زد !!!!
 
 

قدیما یکی چشم می‌خورد واسش تخم‌مرغ می‌شکستن، الان یکی تخم‌مرغ می‌خوره
 
 چشمش می زنن!!!
 

مارا از همان کودکی به جدایی ها عادت دادند...

همان جایی که روی تخته سیاه نوشتند: خوب ها / بدها !

 

سلامتی کسی که براش اشک ریختم برا رفیقاش تعریف کرد بهم خندیدند