غروب بی ترانه را تا انتهای کوچه ی فراموشی بدرقه کن. پشت دروازه های خورشید منتظر هیچ ستاره ای نمان. فقط با چند شاخه گل رویا به استقبال آرزو هایم بیا. و آرزوهایم را به قلب های عاشق ببر. ضمنا من در اسارت پاییز پیراهنی بافتم از جنس جاودانگی. یادت باشد آن را به دست گل شقایق برسانیRHA