آیدا
خدا در آستانه ایستاده بود و من..
مقابل آینه موی سپیدم را جستجو می کردم..!
خدا قهر کرد و من رژ قرمزی را امتحان کردم!
خدا رو برگرداند و من سبز و سیاه و بی رنگ شدم..!
خدا نبود و من..
بر لبه ی پرتگاه نبودنش را خیره شدم..!!

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۱ ساعت 12:8 توسط دانش آموزان کلاس ششم
|