خدا در آستانه ایستاده بود و من..

مقابل آینه موی سپیدم را جستجو می کردم..!

خدا قهر کرد و من رژ قرمزی را امتحان کردم!

خدا رو برگرداند و من سبز و سیاه و بی رنگ شدم..!

خدا نبود و من..

بر لبه ی پرتگاه نبودنش را خیره شدم..!!