سلام بچه ها.

در واقع این مطلب مربوط به دیروز بوده(دوشنبه)

می خوام خاطراتم رو بگم.اول که کلی برای این که کدوم کارگاه رو انتخاب کنیم جر و بحث کردیم.می دونستم کارگاه بافتنی به درد نمی خورد ولی کو گوش شنوا؟! آخر قرعه کشی کردیم و بافتنی افتاد.رفتیم که به خانم بگیم که خوشبختانه پریا جووون کارگاه بافتنی رو برداشته بود.برای همین بقیه به این نتیجه رسیدن که همون کارگاه علوم از همه بهتره.منو باش که فکر می کردم اردوی خلاقیت ۱۶ ماه اسفنده خیلی هم خوشحال بودم که بابام تا اون موقع لبتاپ رو از شاهین شهر میاره.ولی ای دل غافل که ۱۶ همین ماهه.من که اصلا احساس خوبی نداشتم.آخه ندا و نگین و شکوفه هم قرار بود با ما باشن ولی از بخت بد(یا احتمالا خوش) اونا مسابقات طناب زنی داشتن.بیتا که سعی می کرد واقع بین باشه هی می گفت "ولش کن بیا تو یکی از کارگاه های دیگه کار کنیم" ولی من کوتاه نیومدم.خلاصه ۱۴ تا فیلم آموزشی گرفتم و تو پاورپوینتم گذاشتم.کلی زنگ زدم با بقیه هماهنگ کردم که فردا چی بیارین ..

به شکوفه هم زنگ زدم  و گفتم میکروسکوپش رو بیاره ولی ولی نیاورد....

 من چون هنوز تو این کارا تازه کار بودم اول زنگ زدم چی بیارن بعد آزمایش هارو طرح کردم!

برای همین یه پلاستیک ۱۰ کیلویی رو از خونه مون تا مدرسه کشوندم

خلاصه تا ساعت (بییییییییییییییییییییییییق) شب بیدار بودم داشتم وسابل هارو مرتب می کردم و در نتیجه فقط (بووووووووووووووووووووووووووووووووووووق) خوابیدم.ولی وقتی از مدرسه برگشتم جبران کردم.

فردا شد و بیتا لبتاپش رو نتونست بیاره.ولی خانم مشایخان  کلاس دیتا داره خودمونو داد به ما.

من و دنیا و بیتا خیلی خوشحال شدیم(ممنون خانم مشایخان) نزدیک بود از خوشحال بال دربیارم..حتی فکر هم نمی کردم کارگاهمون اینقدر خوب بشه.خانم جلایر ناظر کارگاه ما بود ولی یک ربع بعد چون کارش داشتن رفت.ما هرچی وسایل ها رو رو میز می چیندیم دوباره خانم مشایخان میومد می گفت اینم بندازین اونم بندازین.ما که سه بار کتابارو از رو میز جمع کردیم باز دوباره پهن کردیم.

کارگاهمون خوب بود ولی یه پارازیت گنده اتفاق فتاد اونم وقتی بود که کلی از بچه ها جمع شده بودن تا انفجار کوه آتش فشان (دی کرومات) رو ببینن ولی ویسط کار آخرین کبریتی که دستم بود بی خودی هدر رفت...

کلی طول کشید تا از خانم جهان بخش کبریت بگیریم ولی خوش بختانه آزمایش آخرش خوب شد.

تازه خانم مشایخان یه سری از وسایلی که پارسال و پیارسال بچه ها ساخته بودن(در رابطه با درس علوم)هم آورده بود.آزمایشگاه پائین هم گذاشت برای کارگاه علوم هرچی بخوایم از اونجا برداریم از جمله میکروسکوپ رو و بشر ها و .....

 

بعد هم که تموم شد جمع و جور کردیم و در فلش بیتا گم شده بود.به قول بیتا"باد آورده را باد میبرد"حالا بعدا اگه خواستین ماجرا رو بپرسی ولی در کل در فلش مال خودش نبوده و صاحب واقعیش پیدا شده.

من از پگاه و نگین ه و کیانا واقعا معذرت می خوام چون کارگاهشون اصلا تو چشم نبود و من به اونا سر نزدم

من مسئول آزمایش ها بودم.بیتا دستیار من و مسئول بخش زمین شناسی و بدن انسان بود.دنیا تبلیغات کننده بود.مریم م  بخش میکروسکوپ ها و ذربین بود.مهتاب هم کلا همه کاره بود و تو کارا به ما کمک کرد.من از ندا هم تشکر می کنم که با این که مسابقات داشت روپوش آزمایشگاهی خودش رو در اختیار ما گذاشت.

به سلامت خدانگهدار 

 

برای همین یه پلاستیک ۱۰ کیلویی رو از خونه مون تا مدرسه کشوندم