جکستان ـ مریم بلادی
یک روز یه ترکه(آیلار نفهمه)به زنش میگه:امروز جون یک نفر رو نجات دادم.
زنش میگه چه طور مگه؟
مرد میگه:امروز یک فقیر رو دیدم بهش هزار تومان دادم.داشت از خوشحالی می مرد ازش گرفتم.
یه روز یه میخه مییفته تو جوب زنگ میزنه درمیره.
یه روز یه امریکایی دست مرد ایرانی رو می گیره و می برتش آمریکا.
بعد بهش میگه زمین رو بکن.
ایرانیه می کنه،می کنه،می کنه،به یه سیم میرسه.
آمریکاییه می گه ببین ما از 150 سال پیش تلفن داشتیم.
ایرانیه دست آمریکایی رو میگیره میاره ایران بعد بهش میگه بکن.ایرانیه دست آمریکایی رو میگیره میاره ایران بعد بهش میگه بکن.
امریکاییه می کنه،می کنه،می کنه،هیچی نمی بینه.
بعد ایرانیه بهش میگه ببین!ما از 150 سال پیش بیسیم داشتیم.
مریم بلادی
+ نوشته شده در شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۱ ساعت 15:35 توسط دانش آموزان کلاس ششم
|