اين مطلب را براي ستاره جون ميگذارم:

اين مطلب هايت مرا ياد دوستي من و مريم معتمد رضائي مي اندازد

مثل دوستي خاله خرسه است نه...!!!!!

اين قدر با هم دعوا كرديم ولي باز هم آشتي كرديم چون تو خون ما قهر كردن نيست

اين قدر گريه كرديم و اين قدر خنديديم

ميدوني كه من و مريم تا ديروز كه آدم برفي ساختيم با هم قهر بوديم؟؟؟؟

ولي وقتي من عكس هايي كه با هم داشتيم را ديدم دلم گفت كه برم و آشتي كنم

ميدوني كه مشكل از من نبود

ولي باز هم دوستي جلوي قهر كردمان را گرفت

وقتي گفتم از گروهشان ميرم بيرون همشون باهام قهر كردن مخصوصا مريم و هروي و هاشمي و حيدريان

بعد مريم زد زير گريه و هروي و هاشمي و حيدريان آمدن و اسرار كردن كه برگردم به گروه اما من قبول نكردم چون اگر ميخواستم امسال را با قهر و آشتي مثل پارسال بگذرونم حتما در درس هايم افت ميكردم ولي چون خانم مشايخان گفت كه من و پريا شيطونيم نميتونيم با هم بمونيم پس من به اين دليل برگشتم به گروهم ولي خودت شاهدي كه چه قدر دعوا تو كلاس بود  و ما جزو اون دسته بوديم

خوب اميد وارم سرت را به درد نياورده باشم و اميد وارم كه حرف هايم رو يت اثر گذاشته باشد

دوست خوبم من كيانا عربي هستم