ابراهیمی
امروز ظهر یهو یادم افتااد وااااای باید برم مهـد دنبال بچـــم !.
بدو بدو رفتم دم مهد یادم اومد اااامن که بچه ندارم !. تازه شوهر هم ندارم !
هیچی داشتم برمیگشتم سمت ماشین ، که یادم اومدماشینم ندارم !.
اومدم دربست بگیرم تا خونه دیدماااَاا پــولم ندارم !
هیچی دیگه سینه خیز تا خونه اومدیـم !در كُل روز خوبی نبود !!!
+ نوشته شده در یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۱ ساعت 17:37 توسط دانش آموزان کلاس ششم
|