زهر و عسل
مرد خیاطی کوزه ای عسل در دکانش داشت.
یک روز می خواست دنبال کاری برود ، به شاگردش گفت:این کوزه پر از زهر است! مواظب باش آن را دست نزنی!شاگرد که می دانست استادش دروغ می گوید حرفی نزد و استادش رفت.شاگرد هم پیراهن
یک مشتری را بر داشت و به دکان نانوایی رفت و آن را به مرد نانوا داد و دو
نان داغ و تازه گرفت و بعد به دکان برگشت و تمام عسل
را با نان خورد و کف دکان دراز کشید !!!خیاط ساعتی نگذشته بود که بازگشت و با حیرت از شاگردش پرسید : چرا خوابیده ای؟!شاگرد ناله کنان پاسخ داد : تو که رفتی من سرگرم کار بودم، دزدی آمد و یکی از پیراهن ها را دزدید و رفت. وقتی من متوجه شدم،از
ترس تو، زهر توی کوزه را خوردم و دراز کشیدم تا بمیرم و از کتک خوردن و تنبیه آسوده شوم!!!
زهرا ابراهیمی
زهرا ابراهیمی
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۱ ساعت 15:56 توسط دانش آموزان کلاس ششم
|