زهرا
کلید اسرار :
شش نفر بوديم...
دو ساعتي ميشد كه توي آسانسور گير كرده بوديم...
.
.
ديگه هوامون داشت تموم ميشد...
.
.
.
داشتيم نفسهاي آخر رو ميكشيديم كه يهو يه نفر دست كرد توي
.
.
.
.
.
.
.
كيفش و يه پاكت چيپس در آورد و سريع درش رو باز كرد...
با هوايي كه توي پاكت چيپسه بود تونستيم دو ساعت ديگه دوم بياريم؛ تا تيم امداد برسه و نجاتمون بده!!!
برگرفته از یک داستان واقعی
شش نفر بوديم...
دو ساعتي ميشد كه توي آسانسور گير كرده بوديم...
.
.
ديگه هوامون داشت تموم ميشد...
.
.
.
داشتيم نفسهاي آخر رو ميكشيديم كه يهو يه نفر دست كرد توي
.
.
.
.
.
.
.
كيفش و يه پاكت چيپس در آورد و سريع درش رو باز كرد...
با هوايي كه توي پاكت چيپسه بود تونستيم دو ساعت ديگه دوم بياريم؛ تا تيم امداد برسه و نجاتمون بده!!!
برگرفته از یک داستان واقعی
+ نوشته شده در شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۲ ساعت 21:16 توسط دانش آموزان کلاس ششم
|