دوباره فصل امتحان آمد و شد بلای جان

 

از سر استرس شوم دوباره پوست و استخوان
 

همه در حال خواندنِ کتاب دینی و زبان

منم نشسته گوشه ای در حال خواندن رمان
 

یا که دوباره رفته ام اینترنت و پیام رسان

و خود به دستان خودم هدر دهم وقت و زمان
 

مادر بیچاره ی من همی گوید تو ای جوان

برو سراغ درس و مشق فیزیک بخوان ، شیمی بخوان
 

گوش منم بسته شده بر سخنان این و آن

نه پند بابا شنوم نه حرف و صحبت مامان
 

خیال امتحان زیست عذاب می ده روح و روان

خسته شدم ز خواندنِ کتاب و یار مهربان
 

رقابتی شدید و سخت وجود داره در این میان

اگه که من درس نخونم به خود رسانده ام زیان
 

در سایه ی تلاش و کار هر سختی می شود آسان

کوشش کنیم ای بچه ها آباد بشه ایرانمان